عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

39

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از روى اشارت مفهوم آيه آنست كه در ظاهر با خلق‌اند به حكم بشريّت ، در خورد و خواب ؛ و در باطن با حق‌ّاند بنعت مشاهدت در انس وصال بىحجاب مصطفى ( ص ) چون فا بشريّت « 1 » خودنگرست خود را چون ايشان ديد ، گفت : إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ، چون فا خصوصيّت نبوّت و عزّ رسالت نگرست گفت : لست كاحدكم و چنان كه بر عالميان فضل داشت بر پيغامبران و رسولان هم فضل داشت ، نه ديگر پيغامبران چون وى بودند نه برهان نبوّت ايشان چون برهان نبوّت وى بود . برهان نبوّت انبيا از راه ديده‌ها درآمد و برهان نبوّت محمد عربى از راه دلها درآمد . برهان نبوّت ابراهيم و معجزهء وى آتش اعدا بود ، معجزهء موسى يد بيضا بود ، معجزهء عيسى احياء موتى بود . اين همه ظاهر و آشكارا بود و محلّ اطّلاع ديده‌ها بود . امّا معجزهء مصطفى بوستان دوستان بود ، مستان شربت محبّت را گلستان بود . يقول اللَّه تعالى : بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ . بلى مصطفى را معجزات بسيار بود كه محلّ اطّلاع ديده‌ها بود ، چون انشقاق قمر و تسبيح حجر و كلام ذئب و اسلام ضبّ و غير آن ، لكن مقصود آنست كه موسى تحدّى بعصا كرد و عيسى تحدّى بدم خود كرد و مصطفى تحدّى به كلام حقّ كرد كه : فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ . اى محمد تو چون بامّت روى دمى و عصايى با خود مبر كه دم نصيب بيماران بود ، عصا راندن خران را شايد . تو صفت قدم ما بشحنگى با خود ببر تا معجزت تو صفت ما بود نه صفت تو ، تا چنان كه پيغامبران چون تو نه‌اند معجزت ايشان نيز چون معجزت تو نباشد . يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ آن مدبران و بدبختان به حكم آن كه زخم خوردگان عدل ازل بودند ، بر رسول خدا اقتراح آيات كردند ، دو چيز خواستند : يكى رؤيت ملائكه ، ديگر رؤيت حقّ جلّ جلاله . و ذلك فى قوله : لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا . ايشان را جواب دادند كه يكى فريشتگان را بينيد روز مرگ و روز قيامت با عذاب و عقاب ، و گفت : « لا بشرى » يعنى - نه

--> ( 1 ) فابشريت . بسوى بشريت . نسخه